الشيخ علي اكبر النهاوندي

375

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

ايشان جواب دادند : اگر به اهتمام تو ، فرمان فرماى ما حيات مجدّد يابد ، او را رها مىكنيم . مسيحا اين معنى را از حضرت ذو الجلال و الاكرام مسألت نموده ، ملك زنده شد . ملا زمان دست از يهود بازداشتند ، او به ملازمت عيسى شتافت و گفت : حقّى بر ذمّهء من ثابت كردى كه مدّت العمر از خدمت تو مفارقت ننمايم . روح اللّه فرمود : تو را بدان خدايى سوگند مىدهم كه بعد از آن‌كه گوسفند و گوساله‌اى را كشته و بريان كرديم و خورديم ، آن‌ها را زنده گرداند و بدان كسى كه ملك را حيات بخشيد و تو را از دار فروگرفت ؛ بگو اوّل كه با من مرافقت نمودى ، چند گرده همراه داشتى ؟ يهود سوگند خورد كه بيش از يك نان نداشتم . عيسى خاموش گشته ، به راه افتادند و برحسب اتّفاق به جايى رسيدند كه در زير زمين گنجى مىنمود و تا آن غايت ، كسى از آن اطّلاع نيافته بود . يهود به عرض جناب نبوى رساند كه مناسب است اين اموال را تصرّف نماييم . عيسى فرمود : چنان مقدّر است كه جمعى بر سر اين گنج هلاك شوند . يهود چون مجال مخالفت نداشت ، در ملازمت آن جناب روان شد . بعد از غيبت ايشان ، چهار شخص بر سر آن گنج رسيدند ، دو نفر از ايشان ، جهت آوردن طعام و شراب و تهيهء اسباب نقل گنج به شهر رفتند ؛ آن دو نفر كه توقّف نمودند ، باهم مخمّر كردند كه هرگاه ياران رفته بازآيند ، ايشان را به قتل رسانيم و اموال را مناصفه قسمت نماييم ، آن دو شخص نيز ، به همين خيال ، زهر قاتل در طعامى تعبيه كردند و بر سر گنج ، پيش ياران خود آوردند . آن‌گاه دو نفرى كه بر سر گنج بودند ، تيغ‌ها كشيده ، آن هر دو را به زخم تيغ هلاك كردند و بعد طعام را پيش آوردند ، سير از آن خوردند و مردند . اين كيفيّت بر ضمير منير عيسوى پرتو انداخته ، با يهودى بر سر گنج رفته ، مال را سه قسمت نمودند . حضرت نبوى ، يك بخش به خود ، بخشى به يهودى و بخشى را به كسى